الاخان خر پرنده!

مای همایونی من بعد قیلوله ای مختصر . چشمان مبارک را گشوده ؛ چوب را

برداشته بودیم تا این الاخان خرپرنده را بتارانیم که غفلتاً رویت نمودیم ؛ یک

چیزیی بی اندازه نامتعارف ازیک جای متعارف , تلپ افتاد پایین!؟

خدا هیچ تنابنده ای را گرفتار این الاخان خر پرنده نکند. الهی رب العالمین.

گاهی بنظرهمایونی مان می رسد ؛ ما یک طوری در متن دنیا قرار گرفته ایم که

همچین بگی نگی , کمی از این کشیدگی نوک سیبل مان(!) , می افتد بیرون از

.......................خط مرزی کره ی زمین

الغرض ... ما در کاخ همایونی مان یک پنجره ای داریم که این پنجره , یک لبه ی

.بسیار بسیار نازک و باریکی دارد.

.الاخان خر پرنده هم که مااااشاءالله ... تا دل همایونی تان بخواهد ؛ دارد

اینجاها همه ش در حال پرواز و گشت و گذارند

...خصوصاً که موسم بهار وعشق و دلدادگی هم هست . دیگه بدتر

 میایند روی این باریکه می نشینند . مغازله می کنند . بیشتر آشنا می شوند و

...همین جا هم عروسی شان را برپامی کنند

خب تا به اینجاش که کار این الاخ های خر به مای میمنت اثر مربوط نمی شود

ما تو انتخابشان دخالت نمیکنیم . اما وای به روزی که همین جا هم بخواهند

مهندسی کنند و لانه بسازند... آنوقت دیگر کارما با کرام الکاتبین است

می پرسید به ما چه !؟

!خوب می سازند که بسازند

 !نخیر... نفرمایید .آخر شما نمی گویید ما با این دل پرمهر ومحبتمان چه کنیم

اینها می آیند اینجا لانه می سازند به چه قشنگی ... بعدش تخم می زایند به

چه خوشگلی... بعدترش اینکه جوجه ها سراز تخم در می آورند به چه مامانی 

اما ای دریغ و افسوس از این الاخان نفهم ... که نمی فهمند تو این یه گُله جا ,

  !چطور می شود جوجه بزرگ کرد! از همه مهمتر چطور می شود تربیتش کرد

!!خب... الاخند دیگر نمی فهمند!

اینها جوجه هاشان تا دست و پایی بزنند و تکانی بخورند . قل می خورند و تلپ

...می افتند پایین. انوقت ما  دل نازک

 ...رقیق القلب

!طاقت نمی اوریم که

فلذا این روزها کارمان این شده , چوب برداریم و کشیک بدهیم و هی این الاخان

 را بتارانیم که بعدش نشینیم از تلف شدن بچه هاشان , آنقدر گریه کنیم تا

...خودمان تلف شویم

.معهذا که الانه همینطور چوب بدست و شگفت زده ؛ برجای خشک شده ایم

!!!همین الساعه , این الاخان خر , توی هوا تخم گذاشته اند؛ آن هم دو زرده

!آخر این قمری ها تا چه حد می توانند ؛ الاخان خر پرنده ای باشند!؟

/ 1 نظر / 21 بازدید
فاطمه صبا سفید

[قهقهه] مع هذا ما دو تا کفتر کاکل به سر داشتیم بالای پنجره ی انباریمان که لانه نموده بودند، ما نیز به زیبا تر شدن لانه شان کمک نمودیم و داشتیم با کاغذ رنگی مزین می نمودیم که لانه از آن بالا تالاپی افتاد پایین و ما شانس آوردیم که تخم و بچه و چیز زنده ای تویش نبود!!